دوماهه گل داریم
-
تاریخ: 1401/4/3 ساعت: 13:17
سلام.امروز بیست ونه ابانه و پنجاه وپنج روز از اومدن فرشته کوچولو به زندگیمون میگذره،خداجووون از صمیم قلب ازت تشکر میکنم و ممنونم بخاطر این هدیه قشنگ به زندگیمون و ازت میخوام همیشه حافظش باشی و برامون سلامت و شاد نگهش داری. خدایا خیلی خیلی خیلی باحالی شیرین ترین هدیه ات شادی ماست،عاشق نگاهش،خنده هاشم...
شب نهایی
-
تاریخ: 1397/11/11 ساعت: 9:46
سلام شادی جون مامان،امشب شب آخری هست که تو شکمم هستی ان شالله فردا بدنیا میای و دیگه همش صحیح و سلامت توی بغلمی.حس عجیبی دارم مامانی از الان دلم برا تکونات تو شکمم تنگ میشه ولی منتظر تکونا خنده ها گری
تولد فرشته کوچولوی ما
-
تاریخ: 1397/2/9 ساعت: 2:43
سه شنبه 4مهر 96 صبح ساعت ی ربع به 6بیدارشدیم برا بابا لقمه گرفتم لباس پوشیدیم و رفتیم دنبال مامان جون و ی ربع به هفت بیمارستان بودیم اونجا بهمون اتاق دادن که خصوصی خواستیم شد 510بعد لباس اتاق عمل پوشیدم،صدا قلب نی نی رو شنیدن تب و فشار منو گرفتن و گفتن 8.5میفرستیم اتاق عمل تا دکتر بیاد،ی ربع به 9بود...
تدارکات اومدنت
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:25
سلام مامانی،دخمل گلم خوبه؟همیشه خوب باشی مامان. اخرای اردیبهشت با بابا و خاله ملی یبار رفتیم ی کوچولو برات لباس خریدیم و اینکه کلا دستمون بیاد چیا باید برات بگیریم. بهد خوردیم به ماه رمضون 10خرداد بازم با خاله وبابا که روزه بود رفتیم ست کالسکه و خواب و ی مشت لباس دیگه خریدیم وتخت وکمد قیمت گرفتیم. ی...
وروجک مامان
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 1:25
سلام دخمل خوجل مامان. 17تیر با مامان جون و بابا رفتیم سفارش تخت و کمدت رو دادیم که از تهرون بیارن،از اونورم رفتیم از طرف مادرجون که گفته بود به سلیقه خودمدن قسطی برات برداریم النگو برداشتیم که ریخت بحساب بابا،مامان جونم برات پلاک زنجیر وان یکاد برداشت،برا بچه مریمم ی پلاک گرفتیم. ی سری چیزای ریز سیس...
هدیه
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 20:39
سلااااااام. از کجا بگم از اونجا که بعد از عدم موفقیت پروژه تیر ماه احساس روزمرگی و پوچی شدیدی مرا فرا گرفت و کلا بفکر این افتادم که دارم وقت و زندگیم را هدر میدم و فقط میرم سر کاری که هیچ چیز جذابی نداره نه یادگیری نه برا کسی مفیده و هر روز با زور میرم وقتم رو تلف میکنم و میام با مهدی صحبت کردم که
بی معنا
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 20:39
سلام. هنوز حس مفید نبودن کارم داره اذیتم میکنه،عین منشی ها، هر سری که میام کلی ناراحتم. با مدیرمون صحبت کردم که اومدن کارخونه و نوع کارم اذیتم میکنه. ولی گفت فعلا باید صبر کنم. هیچ که هیچ هرچند فروغ میخواد بره دانشگاه و میتونست جابجام کنه ولی نمخواد.به پدرام زنگ زدم گفت اون موضوع فعلا تا یسال دیگه م
تصمیم
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 20:39
سلام.اومدم با کلی خبر اول از همه اینکه بالاخره سفر خارجی رفتیم، 5روز رفتیم استانبول هورااااااا خدایا شکرت، خیلی خوب بود و خوش گذشت، شب اول رفتیم کشتی ایرانی، فرداش گشت شهری و خرید بودیم، روز سومرفتیم جزایر پرنس، روز چهارم خودمون رفتیم کاخ دلماباغچه بعدشم خرید که پای مهدی درد گرفت عصر برگشتیم هتل، رو
تغییر
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 20:39
سلام.بعد از اون تصمیم کبری اتفاقهای خوبی پیش اومد یکی از همکارا گفت حیفه اگه قصد ادامه تحصیلم دارین از جامعه دور نشین من آشنا تو دانشگاه علمی کاربردی دارم اگه بخواین براتون صحبت میکنم منم از خداخواسته پیگیرش شدم و طبق صحبتش باید اول کد تدریس بگیرم،گفت که از طریق دانشگاه خود شرکت راحتتر میشه اینکار ر
سونو سلامت سه ماهه اول
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 20:39
سلام. خب خداروشکر عیدم اومد و امسال با نی نی تو دلم سه نفر بودیم سر سفره خداروشکر،عید دیدنیام نصفش گذشت و من بیشتر تو فکر سونو غربالگری سه ماهه اول بودم که میخوره به عید و اون سونوگرافی که دکترم معرفی کرده بود تا 14تعطیل هس،و زمان تا 13هفتگی تا اونموقع گذشته کاندید بعدیم دکتر ابطحی بود که از یطرف شن